یادداشتی به مناسبت قتل اسطوره جهان موسیقی، «جان لنون»؛

هنر انسان بودن،انسان هنرمند بودن

هنر انسان بودن،انسان هنرمند بودن

نوای فارس-محمد غلامی پور:ششم ژانویه 1957 تاریخ مهمی در تاریخ موسیقی جهان و حتی روز مهمی در تاریخ  انگلستان است.روزی که دو پسر نوجوان 16 و 15 ساله به نام های جان و پل برای اولین بار یکدیگر را ملاقات کردند و این دیدار مقدمات شکل گیری گروهی را فراهم آورد که بعدها به بزرگ ترین گروه موسیقی جهان تبدیل شد.مدتی پیش از این ملاقات،«جان لنون» بندی به نام بلک جکس یا کواریمن را تشکیل داده بود و همین یک ملاقات کافی بود تا «پل مک کارتی» و در پی او «جورج هریسون» به گروهی ملحق شوند که بعدها نام «بیتلز» به خود گرفت.این 3 نوجوان انگلیسی خیلی زود به توانایی های خود پی بردند و مثلثی جادویی را شکل دادند که مسیر موسیقی را در جهان عوض کرد و تاثیر آن تا به امروز ادامه دارد.
فعالیت بیتلز از آغاز دهه 60 به طور رسمی آغاز شد. در  اکتبر سال ۱۹۶۲، اولین تک اهنگ استودیویی آن‌ها به نام «حتما مرا دوستم داشته باش» منتشر و موفق به قرار گرفتن در رتبه هفدهم رده‌بندی آهنگ‌های بریتانیا شد. در همین دوره بود که «رینگو استار» به عنوان نوازنده درامز ثابت به گروه پیوست. آنها در سال 1962 اولین آلبوم گروه با ترانه های جان و پل را با نام «لطفاً مرا خشنود کن» به بازار عرضه کردند که با استقبال چشمگیری مواجه شد و بدین ترتیب نام بیتلز بر سر زبان ها افتاد.

هرچند هیچکس فکر نمی کرد که موفقیت زودهنگام این گروه جوان به طول بیانجامد و این موفقیت را تنها یک اتفاق قلمداد می کردند.اما آنها با دومین آلبوم خود با عنوان «با بیتلز» توانستند خود را ثابت کنند و سری میان غول های موسیقی دنیا در بیاورند.

طولی نکشید که در سال 1964 چهارمین آلبوم خود به نام «بیتلز برای فروش» را به بازار عرضه کردند که این آلبوم، آنها را به اوج شهرت برد و دامنه هواداران آنها وسعت بخشید و حتی دیگر بزرگسالان هم نمی توانستند در مقابل آهنگ های آنها مقاومت کنند.این آلبوم در چارت انگلیس ،رتبه اول را تصاحب کرد و به مدت 46 هفته در بیست رتبه اول این لیست قرار گرفت.و در همین زمان بود که آلبوم «کمک» و آهنگ معروفشان «دیروز» انتشار یافت که این آهنگ تا به امروز رکورد بیشترین تعداد کاور در دنیا را ازآن خود کرده و در گینس به ثبت رسیده است.

در سال 65 ملکه الیزابت ،لقب مقام امپراتوری بریتانیا را به آنها داد.موفقیت بیتلز روز به روز ادامه یافت و هر 6 آلبومی که پس از آن منتشر کرد،جزو برترین آلبوم های تاریخ موسیقی قرار گرفت.اما فعالیت این گروه پس از مرگ مدیر برنامه های آنها و تاثیراتی که فوت او بر اعضای گروه نهاد به پایان رسید اما جریان موسیقی آنها با وجود گذشت بیش از 4 دهه از حرکت نایستاد و کماکان ادامه دارد.
«جان لنون» پایه گذار گروه بیتلز در 9 اکتبر 1940 در خانواده ای از طبقه کارگر در لیوپول به دنیا آمد.پدر او ملوان بود و رویای جان در کودکی این بود که بتواند مثل پدر زحمتکشش ملوان شود.اما موسیقی «الویس پریسلی» چنان تاثیری بر روی «جان» گذاشت که نه تنها مسیر زندگی او را تغییر داد بلکه این تغیر مسیر باعث شد بعدها ،مسیر موسیقی دنیا  هم دگرگون شود.«جان» پس از گوش دادن به الویس،چاک بری و بی بی کینگ تصمیم گرفت به دنبال موسیقی برود و استعداد بالای او در این کار باعث شد پیشرفت چشمگیری داشته باشد و خیلی زود در سن 16 سالگی گروه کوچکی برای خود تشکیل داد که بعدها همین گروه مقدمات تاسیس بیتلز را فراهم کرد.

آشنایی او با پل مک کارتی و جورج هریسون از اتفاقات مهم زندگی او بود که باعث شد در آغاز جوانی ره صد ساله را طی کند.این مثلث جادویی با وجود سلایق مختلف به درک بالایی از یکدیگر رسیدند.در عین حال که هر سه نوازنده های خوبی بودند،در امر ترانه سرایی نیز استعداد بالایی داشتند.در سالهای آغازین فعالیت آنها،موسیقی راک اند رول محبوبیت عالم گیری پیدا کرده بود و در نقطه مقابل آن هم موسیقی پاپ و عامیانه قرار داشت.

سلیقه پل بیشتر به سمت موسیقی پاپ بود و حتی جنس آهنگ ها و ترانه هایش لطیف تر و احساسی بود،جورج هم که شیفته مذهب بودا شده بود به سوی فرهنگ شرق و موسیقی هندو تمایل داشت اما جان روحیه بی پروایی داشت که او را به سمت یک نوع موسیقی تجربی و خلاقانه هدایت می کردو در نهایت تلفیق این سلایق و در کنار هم قرار گرفتن آنها، لحن منحصر به فردی را به وجود آورد که نه راک اند رول بود نه پاپ نه سبک دیگری که تا آن روز شنیده شد بود.

سبک کار آنها طیف وسیعی را شامل می شد.راک،راک اند رول،سایکدلیک راک،فولک راک و حتی پاپ .سبکی با هارمونی زیبا و موسیقی پر انرژی که موجب جهش ساختاری راک اند رول شد و دریچه تازه ای برای سبک راک باز کرد.موسیقی آنها محصول فاخری بود که هم می توانست برای عوام جذاب باشد و هم انتظارات موسیقیایی مخاطبان خاص را برآورده کند.

از همان ابتدا یک رابطه دوگانه با کار آنها وجود داشت،به شکلی که آنها از لهجه شهرستانی خود بهره گرفتند و شهرستانی بودن خود را در همه جا نشان دادند؛ در حالیکه در آن زمان سیاست های انقباضی در بی بی سی وجود داشت و صداهای شهرستانی منعکس نمی شد و هر کس که می آمد مجبور بود لهجه شهرستانی خود را پنهان کند اما بیتل ها کاری کردند که پس از آن هر کس با لهجه خود آواز بخواند.

آنها از طبقه کارگر بودند و سعی می کردند فریاد این طبقه باشند،حقوق ستمدیدگان را بستانند،در برابر ستمگران واکنش نشان دهند،و با وجود فشارهای زیادی که بر آنها اعمال می شد در برابر جنگ به خصوص جنگ ویتنام موضع بگیرند.موسیقی آنها به حدی عالم گیر شد که در همه جا آثاری از بیتلز از موسیقی تا مدل مو و لباس آنها به چشم می خورد.تا جائیکه پای این اشتیاق حتی به جامعه ایران آن روزها هم کشیده شد.

جوانان بیتلزی رفته رفته خیابان ها را پر کردند،جنس موسیقی کافه ها  و هتل هاعوض شد و تحت تاثیر بیتل ها موج نویی در موسیقی ایران براه افتاد که می توان به کاور آثار بیتلز توسط فرهاد یا از اولین آلبوم  های راک ایران توسط کوروش یغمایی نام برد.
اما فعالیت بیتل ها بیش از یک دهه به طول نیانجامید و آنها از یکدیگر جدا شدند و هر یک به راه خود رفتند.آشنایی «جان» با «یوکو اونو» خواننده  و هنرمند آوانگارد«ژاپنی-امریکایی» باعث شد روند جدایی وی از بیتل ها سریعتر رخ دهد.

با وجود شایعات بسیاری که در خصوص جدایی بیتل ها وجود دارد اما باید اذعان کرد که «جان» تیزبین تر و متفکرتر از این حرف ها بود که بی هدف مشخص دست به عملی بزند.در مصاحبه های اندک او می توان به تفکر او پس پشت این تصمیم پی برد.«من از نوجوانی به سیستم نیش زدم.

در مدرسه عادت داشتم روزنامه درست می کردم و آن را بین همه پخش می کردم.آنها در حالیکه بر پشت من می زدند به من می گفتند که در مورد طبقه ام عمیق آگاهی دارم.چون می دانستم چه بر سر من می آید و از ستم طبقاتی که بر سر ما می آمد با خبر بودم. این بود اصل ماجرا ولی در طوفان بیتلیسم این از دست رفت و من موقتاً از واقعیت جدا شدم».

با وجود اینکه آنها نماینده طبقه کارگر و صدای ستمدیدگان بودند اما این موفقیت چشمگیر از آنها یک سوپراستار ساخته بود و بیتلز را به یک مارک پر زرق و برق در دنیای شگفت انگیز ستاره ها بدل کرده بود که می توانست روز به روز آنها را از اهدافشان دور کند. به طوری که می شود رد این فکر را در میان جملات جان دید: «برای شخص من این اولین بار بود که فرصت پیدا کردم پرچم را اندکی به تکان آورم. اما بخاطر داشته باشید که من همیشه احساس خفقان می کردم.ماهمگی به شدت تحت فشار بودیم و به سختی مهلتی می یافتیم که افکار خودمان را بیان کنیم.با آن تورهای فشرده و کار مداوم و با توجه به این که ما اغلب در پیله یی از رویاها و اسطوره ها نگه داشته می شدیم.وقتی شما سزار باشیدو همه چیزهای خوب و دختران زیبا را به شما بدهند خیلی سخت است که شما بگویید نمی خواهید شاه باشید،می خواهید واقعی باشید»
پس از جدایی از بیتلز ،جان به همراه یوکو فعالیت خود را ادامه داد و در این مدت به جز موسیقی توجه زیادی به سیاست و فعالیت های صلح طلبانه و ضد جنگ داشت که سرآمد همه آنها،تک آهنگ «جنگ تمام شد» بود که یک ترانه صلح طلبانه به مناسبت کریسمس در سال 1971 منتشر شد و برگرفته از کمپین ضد جنگی به همین نام بود که جان و یوکو به راه انداخته بودند.

این آهنگ بر اساس اعتراضی به جنگ ویتنام شکل گرفت و کمپینی که جان و یوکو در سال 1970 بر همین اساس برپا کرده بودند.  و در پی آن بیلبوردهایی را در شهرهای اصلی اجاره کرده و بر روی آن نوشته بودند؛جنگ تمام شد(اگر شما بخواهید) کریسمس مبارک،از طرف جان و یوکو.

آشنایی جان با «باب دیلن» که در آن زمان به نماد موسیقی اعتراضی بدل شده بود باعث جهشی دیگر در زندگی حرفه ای جان شد و از آن پس ترانه های جان همچون آثار دیلن،رنگ و بوی اجتماعی به خود گرفت.در این دوره ماهیت کارهای جان شکل دیگری به خود گرفت و تا حدود زیادی محتوا محور شد و مضمامین اجتماعی،سیاسی و حتی فلسفی در صدر توجه او قرار گرفت.او سعی می کرد در ترانه هایش از مشکلات انسان معاصر حرف بزند،به نکوهش جنگ بپردازد،انسان ها را به صلح دعوت کند و همچون یک مبلغ مذهبی،دنیایی زیبا و آرمانی برای انسان ها به تصویر بکشد و آنها را به ساختن بهشتی زمینی ترغیب کند.محبوبیت بسیار زیاد لنون در جهان و فراگیر شدن ترانه های او و همچنین جنبش ضد جنگ در آن دوره موجب شد این نوع ترانه نویسی همچون یک پدیده بر فضای موسیقی حکم فرما شود.در دهه هفتاد موزیسین های آن دوره رفته رفته به فعالان اجتماعی و سیاسی تبدیل شدند و با اجرای کنسرت های مختلف در خصوص مسائل اجتماعی موضع می گرفتند یا در امور خیریه شراکت می کردند.
«جان لنون» یکی از سرشناس ترین چهره های موسیقی در دنیا بود که توانست خارج از دنیای موسیقی ،شخصیت قابل توجه ای در تاریخ از خود به جا بگذارد.با وجود اینکه گروه بیتلز را تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن ۲۰ می‌دانند و آنها با فروش جهانی بیش از ۱ میلیارد نسخه از آثار، پرفروش‌ترین گروه موسیقی جهان و یکی از موفق ترین گروه های موسیقی تاریخ موسیقی جهان به شمار می‌رود.

این گروه در مجموع برنده 7 جایزه گرمی شده  و نام آن ها در فهرست 100 شخصیت تاثیرگذار قرن 20 مجله تایمز نیز آمده است، اما این موفقیت در مورد خود جان هم صدق می کند و نمی شود از تاثیر شخصیت او در این فروش افسانه ای  و موفقیت چشمگیر ،چشم پوشید.چنانچه در نظر سنجی بی بی سی از مردم انگلیس در سال 2002،او به عنوان یکی از ده چهره برتر تاثیرگذار قرن بیستم انگلیس معرفی شد.

لنون پس از سال 1975 از فعالیت موسیقی فاصله گرفت و تمرکز خود را معطوف به خانواده کرد تا اینکه دوباره به کمک پل مک کارتی به دنیای موسیقی برگشت و کارهای انفرادی و دو نفره خود با یوکو را از سر گفت.در سال 1980 آلبوم جدیدی با عنوان «فانتزی دو»  را منتشر کرد.اما سه هفته بعد در حالیکه پس از ضبط از استودیو به همراه همسرش «اونو» به خانه برمی گشت،در جلوی آپارتمانش در نیویورک به دست یکی از طرفداران دو آتیشه اش به ضرب گلوله به قتل رسید.«دیوید چپمن» قاتل او،در اعترافات اولیه خود ازدواج جان با اونو و از هم پاشیدگی بیتلز را یکی از انگیزه های قتل جان عنوان کرد اما بعدها اعتراف کرد که می خواسته با قتل او به شهرت جهانی برسد.

«چپمن» قاتل دیوانه ای که یکی از محبوب ترین چهره های موسیقی دنیا را در اوج شهرت و موفقیت خود به قتل رساند، اخیراً در دادگاه فرجام خواهی ،با درخواست عفو وی موافقت نشد؛و هنوز هم دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند.
هفته گذشته مصادف با کشته شدن یکی از بزرگ ترین چهره های موسیقی جهان و محبوب ترین هنرمندان دنیا بود که زندگی و کار او تاثیر بسیاری بر جهان گذاشت و حتی مرگ تراژیک او به این تاثیر دامن زد و توجه به زندگی این شخصیت را برجسته تر از پیش کرد.برخی از طرفداران متعصب او معتقدند که جان همچون یک قدیس که رسالتی به دوش دارد به دنیا آمد و در راه تغییر جهان و پاک کردن لکه های پلیدی از چهره دنیا کوشید و تلاش کرد مردم را به عشق و دوستی دعوت کند و سرانجام همچون یک قدیس به شهادت رسید.

با وجود اینکه بیش از 3 دهه از مرگ «جان لنون» می گذرد اما هنوز یکی از چهره های محبوب در دنیا بشمار می رود و آثار او هنوز در صدر توجه قرار دارند و به فروش می رسند.آنچه جان را در تاریخ به یک اسطوره تبدیل کرد،نه تنها آثار او بلکه صداقت و انسانیتی بود که در آثار و زندگی او موج می زد.عشق به انسان ها،تکریم مقام انسانی و تلاش برای ساختن جهانی شایسته تر از خصوصیاتی بود که او را به مقامی والا در عرصه هنر و تاریخ جهان تبدیل کرد و نشان داد که هیچ هنری فراتر از هنر انسان بودن نیست. «آن زمان فکر می کردم موفقیت بیتلز یک پیروزی برای طبقه کارگر است. اما حالا که به گذشته نگاه می کنم می بینم که این هم مثل همان معامله ی حقه بازانه ای بود که با سیاهان کردند.درست مثل همان بود که سیاهان اجازه یافتند دونده یا بوکسور بشوند و یا برای مردم برنامه تفریحی جور کنند.این انتخابی ست که در برابر شما می گذارند.حالا به تو مجال می دهند ستاره پاپ شوی و این واقعاً همان چیزی ست که من در آهنگ «قهرمان طبقه کارگر»می گویم.هنوز هم این همان عده هستند که قدرت را در دست دارند.سیستم طبقاتی یک ذره هم تغییر نکرده است.هیچ چیز عوض نشده به جز این که ما کمی لباسمان را تغییر داده ایم و همان لعنتی ها را به حال خود واگذاشته ایم که بر همه  چیز حکومت کنند...»


پینوشت:
1-بخشی از گفت و گوی «طارق علی» با جان لنون در کتاب «سال های نبرد خیابانی»-ترجمه حسین توسلی

منبع : اختصاصی نوای فارس
تمامی حقوق این سامانه متعلق به نوای فارس می باشد
پشتیبانی : شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات آفتاب

عضویت : telegram.me/joinchat/AzEeHDus0u0ht5Y_Qi2E0Q