گفت و گو با بهزاد عمرانی سرپرست و آهنگساز گروه بمرانی

بمرانی بی نقص نیست

بمرانی بی نقص نیست

نوای فارس-لی لا رضایی: گروه بمرانی به سرپرستی و خوانندگی بهزاد عمرانی با انتشار یک آلبوم در زمینه موسیقی کودک، توانست خود را به تثبیت برساند.

این گروه متشکل از 6 نفر است که اعضای اصلی را تشکیل می دهند. بهزاد عمرانی هسته اصلی این گروه است که از سال 1388 کارهای این گروه را در فضای مجازی منتشر می کرد  و در ابتدا فقط در کافه ها اجرا می کردند. همچنین در بخشی از فعالیت های خود به اجرای موسیقی تئاتر پرداختند و به موازات آن کنسرت های خیریه برگزار می کردند.

علاوه بربهزاد عمرانی که خواننده و نوازنده گیتار ریتم این گروه است،  مانی مزکی (سازدهنی)، جهانیار قربانی (گیتار الکتریک) آرش عمرانی (پیانو، کیبورد) کیارش عمرانی (گیتار باس) و آبتین یغماییان (درام، کاخُن) اعضای گروه بمرانی هستند و سجاد افشاریان نیز مدیریت کارهای این گروه را بر عهده دارد.

با سرپرست و خواننده این گروه؛ بهزاد عمرانی گفت و گو کرده ایم .  بخش هایی از این مصاحبه در ویژه نامه 5+2 روزنامه فرهیختگان به چاپ رسیده است اما از آنجایی که برخی از دوستان تقاضا داشتند تا با این گروه مصاحبه اذی داشته باشیم، کل این گفت و گو را در دسترس علاقه مندان قرار می دهیم.

 

داستانی که گروهی را بمرانی کرد

در ابتدا اصلا گروهی درکار نبود و قرار هم نبود گروهی به این نام باشد. من آلبوم را بصورت تجربی ساختم که «آسمان زرد ، خورشید آبی» نام گرفت. «بمرانی» نامی کالملا اتفاقی بود که روی گروه گذاشته شد. یک روز داشتم یک آدرس ایمیل می ساختم که به پیشنهاد پدرم B عمرانی بدون فاصله را انتخاب کردم که به راحتی ساخته شود و یاهو در جا قبول کند. چون 10 سال پیش که شرایط مانند الان نبود و با دوستانم که در یاهو گفت و گو می کردم مرا «بمرانی» صدا می کردند . این اسم این قدر برایم جالب آمد که تصمیم گرفتم نام هنریَم را «بمرانی» بگذارم.

آن آلبوم تمام شد و این اسم با من بود تا اینکه با همراهی دوستانم تبدیل به یک گروه شدیم. هیچ کس هم پیشنهادی نداشت و این نام روی گروه ماند . آنچه عجیب بود این بود که حساسیتی از سمت هیچ کس نبود . یک بار هم که جمع شدیم و اسم جدیدی برای گروه انتخاب کنیم هر کسی هر اسمی که می گفت تا یک ساعت می خندیدیم.

در کل این اسم با انرژی و تمپوی گروه هماهنگ است و این نام اینقدر انرژیک بود که خودمان تحت تاثیر آن قرار گرفتیم و موسیقی امان هم انرژِیک شد.

شکل گیری گروه

در آلبوم اول برای اجرای قطعه« هنوز همونم» از مانی مزکی خواستم برایم سازدهنی بزند. او پیشنهاد داد که جهانیار قربانی هم برایمان گیتار الکتریک بزند و از این پیشنهاد استقبال کردم. با هم تمرین کردیم و قطعه را ضبط کردیم و خیلی هم خوشمان آمد. پس از آن ترجیح دادیم با هم کار کنیم. در کافه ها می زدیم که یک روز پسر عمویم آرش گفت کافه ای هست که می توانی به آنجا بیایی و ساز بزنی. چهار نفر شدیم و شروع کردیم. که آرش عمرانی هم به ما ملحق شود و به مرور برادر آرش که پسرعموی دیگر من بود به نام کیارش عمرانی به گروه ما اضافه شد. یک روز گفت من بیام تو گروه گیتار باس بزنم؟ من گفتم مگه تو باس داری؟ گفت خُب می خرم. خرید و 3 روز بعد به گروه اضافه شد 5 نفری  برای همایشی برای جوانان کنسرت دادیم. مانی و جهان پسرخاله هم هستند و آرش و کیارش برادر و هر دو پسرعموی من هستند. در این کنسرت با آبتین یغمائیان که درامز و کاخن می زد آشنا شدیم . البته آن روز با ما ساز نزد ولی در اجرای بعدی از او خواستیم باما ساز بزند که زد و ماندگار شد و جمع 6 نفره گروه ما شکل گرفت. کلا خاک بمرانی گیراست. به این ترتیب «بمرانی» تاسیس شد.

جوراب های لخت اولین آلبوم گروه 6 نفره

آلبوم جورابهای لخت آلبومی بود که با همکاری ما 6 نفر شکل گرفت. این آلبوم ضبط خاصی داشت و به این جهت که به صورت آنسامبل ضبط می شد یعنی مثل یک کنسرت همه همزمان با هم در استودیو ساز می زدیم. ما محدودیت زمانی و ریالی داشتیم و همین کار را برایمان سخت می کرد. ما نمی خواستیم و نمی توانستیم هزینه زیادی بابت این قبیل کارها بدهیم. بعد به اجراهای پژوهشی پرداختیم  و در آموزشگاه های مختلف کنسرت برگزار کردیم . به همین دلیل اسممان در دهان ها چرخید تا این که از نشر چکه با ما تماس گرفتند و گفتند که قرار است در قالب یک آلبوم، موسیقی کودک کار کنند و برای اولین بار می خواهند با گروهی نامتعارف همکاری کنند. چشمانمان برق زد چون ما با همین سبک و سیاق بودیم و آلبوم اتوبوس قرمز در همین همکاری شکل گرفت و رسما با دریافت مجوز از سوی ارشاد منتشر شد.

این آلبوم از معدود آلبوم هایی است که برای کودکان ساخته شد اما بزرگسالان استقبال زیادی از آن کردند. در روز رونمایی آلبوم متوجه این موضوع شدیم که بزرگترها نیز مخاطب ما در این آلبوم هستند. ما خوشحال می شویم که برای گروه بمرانی و موسیقی اش از این دست از اتفاقات می افتد.

ما هم زیرزمینی بودیم

موسیقی ما سالها زیرزمینی بود. ما حدود 7 سال زیرزمین بودیم . اما به نظرم آدمها تا جایی می توانند جلو بروند و بعداز آن دیگر دچار ایست و رکود می شوند. من خیلی به این موضوع ایمان دارم که خود آدم تصمیم گیرنده تمام زندگی اش است. ما تا یک برهه می توانستیم در کافه بخوانیم اما دیگر برایمان این امر میسر نبود. 100 نفر توی کافه بودند و 200 نفر بیرون کافه ما را می شنیدند. خوشبختانه یا بدبختانه گروه ما بزرگتر شده بود و ما را بیشتر می شناختند  و به همین دلیل بعداز گذشت یک برهه دیگر نشد به این شکل ادامه بدهیم. مثلا برای اجرایی که 100 تا 150 نفر فضا داریم و برای اینکه به سود برسانیم می بایست چهار روز  و در دو سانس اجرا بگذاریم و بعد از مدتی می دیدیم که چنین چیزی امکان پذیر نیست. در همین اثنا دیدیم درهای ارشاد باز است و می شود به راحتی مجوز گرفت و آلبوم منتشر کرد. ما هم تصمیم گرفتیم از زیر زمین به روی زمین بیاییم و آلبوم رسمی منتشر کنیم.

البته ما خط قرمزهای ذهنی خودمان را داشتیم. همیشه فکر می کردیم مجوز گرفتن کار بسیار سختی است ولی بعداز گذشت مدتی احساس کردیم که باید بیاییم روی زمین و در این پروسه این قدر همه چیز به شکل حرفه ای اتفاق افتاد ، ما پذیرفتیم که اینگونه ادامه بدهیم و مجاز شویم. شاید تغییر سیاست های ارشاد برای مجوز دادن باعث شد تا ما این تصمیم را بگیریم. این مجاز شدن هم موجب نشد تغییرات خاصی در آلبوم و جزییات آن لحاظ شود.

اتوبوس قرمز

این آلبوم برای کودکان ساخته شده و ما خیلی به آن امیدوار هستیم. ما باید این آلبوم را یک آلبوم جدا بگیریم که صرفا به عنوان یک آلبوم موسیقی کودک منتشر شده است.

آلبوم آینده

 شکل موسیقی آن نسبت به کارهای قبلی مان یک مرحله جلوتر رفته است. کسانی که این آلبوم را می شنوند مسلما چیزهای جدید می شنوند. موسیقی این آلبوم همانطور انرژیک است که  از بمرانی انتظار می رود ولی طعمش مختص خودش است .

ما درگروهمان خود، منتقد خودمان هستیم. من فکر می کنم با یک تفکر، ساز ها و ایده های و در کل با یک آلبوم جدید روبرو می شوند. اما از لحاظ سبکی در هیچ سبکی نمی گنجد. فکر می کنم بیشترین موزیکی که ما بلدیم و در آلبوم سبک قالب شده است ، سبک کانتری-بلوز است ولی همین سبک هم در آلبوم جدیدمان کمرنگ تر شده است. چون اتفاقاتی که برای ما در آلبوم هایمان می افتد بحث سلیقه در آن مطرح نیست بلکه کارهایی هستند هم دوست داریم و هم درتوانمان هست. اما همگی آنها رنگ و بوی «بمرانی» دارند. ولی رنگ قطعات با یکدیگر خیلی فرق می کند و می توان گفت آلبوم ما یک رنگین کمان به تمام معناست و در هیچ سبکی نمی گنجد. من چنین چیزی را برای گروه یک حُسن می دانم. ما همیشه گفته ایم تمام آلبوم های ما حرفهای ما در زندگی نیست بلکه مجموعه ای از آزمون و خطاهای ما از موسیقی ای است که کار می کنیم. در همین راستا هرچه یک نفر پویاتر باشد و دیدش را بازتر کند، بهتر می تواند کار کند.

«بمرانی» بی نقص نیست

گروه بمرانی را اگر قرار باشد با گروه دیگری در ایران مقایسه کنیم در جزییات نمی توان شبیه سازی اش کرد اما به صورت کلی و در سبک دسته بندی بزرگ بین مخاطبین اگر قرار باشد مقایسه کنیم  شاید شباهت هایی باگروههایی مثل پالت وکامنت و... داشته باشیم. البته نه که شبیه باشیم بلکه در یک دسته بندی می توانیم قرار بگیریم. درست است که این گروهها نیز گروههای جوان پسندی هستند اما یک سری از افراد خاص مخاطب شان هستند. کسانی که «کامنت» را دوست دارند، شاید خیلی دوستدار «بمرانی» نیستند و برعکس! اینها هر کدام جزبه جز مخاطبان خاص خود را دارند . نمی خواهم بگویم ما خاص هستیم ولی مثل خودمان ، گروههایی که مجوز دارند ، همین گروهها هستند که مخاطبان خاصی آنها و موسیقی اشان را دنبال می کنند.

گروه «بمرانی» نیز مانند خیلی از گروههای دیگر که در حال فعالیت هستند، هنوز نواقصی دارند که باید برطرف شود اما حس در گروه ما حرف اول را می زند.

برای گفتن «راضی هستم» زود است

انتخاب بین شرایط زمینی و زیر زمینی و اینکه کدامیک بهتر است ، کار چندان راحتی نیست و الان برای گفتن جمله راضی هستم زود است. به نظر من زمینی شدن خیلی خوب است و اگر این طوری پیش برود راضی تر می شویم، مثل «اتوبوس قرمز» که همه چیز در آن خوب پیش رفت و ما را راضی تر کرد. نمی شود گفت در آن شرایط راضی تر بودیم یا الان چرا که مراحل زندگی رو به تغییر است و هر چه جلوتر می رویم سختی ها و البته شیرینی ها و نوستالوژی های بیشتری را شاهد هستیم.

سادگی رمز موفقیت

اولین هدف ما در ابتدای راه این بود که آنچه می نویسیم و می سازیم را همه بفهمند. ساده گویی برای ما از اهمیت بالایی برخوردار بود. می خواستیم جوری حرف بزنیم تا هم آقای دکتری که روزی 5-6 عمل جراحی دارد و هم کسی که راننده اتوبوس هست حرفمان رامتوجه شود، هم دانشجویی رشته مهندسی ما را بفهمد و هم دانشجوی رشته هنر و ....هدف ما این بوده ولی مسلما چنین چیزی دور از دسترس است و نمی تواند عملی شود بلکه فقط می توانیم به چنین هدفی نزدیک شویم.

آنچه که تاکنون شاهد آن بودیم این است که تین ایج ها بیشتر بمرانی گوش می کنند و همین طور کسانی که رشته های هنری می خوانند. چون ما سابقه ای هم در موسیقی تئاتر داریم و طی این مدت طرفدارانمان را از تئاتر با خود همراه کرده ایم. ما در سال 91 پرکارترین گروه در اجرای موسیقی تئاتر بودیم و این تجربه خوبی برای ما بود. اما در حال حاضر امکان این کار را نداریم و نمی توانیم مثلا 30  روز برای موسیقی یک تئاتر وقت بگذاریم .

مردم باید قدرت انتخاب داشته باشند

همین که ساده ایم و پیچیده نیستیم خود برای جذب مخاطب کافی است و نیازی نیست برای جذب مخاطب کار خاصی بکنیم. پیکاسو می گوید هنرمند کسی است که موضوعات پیچیده را ساده می کند و سیاست مدار کسی است که موضوعات ساده را پیچیده می کند. اگر بتوانی موضوعات پیچیده را ساده کنی ، هنر کردی تا اینکه بخواهی پیچیدگی نشان بدهی و قشر خاصی را همراه کنی. من در کنسرتمان تیپ های تازه ای می دیدم و می دانستم که برای اولین بار است که به تماشای کنسرت ما می آیند . این قدر انرژِی گرفته بودم و تازه آنجا بود که فهمیدم همه می توانند از موسیقی لذت ببرند.

کم پیش می آید کسی را پیدا کنید که از موسیقی پلنگ صورتی بدش بیاید اما وقتی به همین عده بگویید موسیقی بلوز چیست، نمی دانند و می گویند که نشنیده اند، درحالی که سبک آهنگ پلنگ صورتی بلوز است. نشنیده اند چون در معرضشان قرار نگرفته است.

وقتی کسی در یک فروشگاه فرهنگی غیر از چند آلبوم راک و پاپ و سنتی  انتخاب دیگری نداشته باشد، ذهنیتش کمتر قابلیت این را دارد که چیزهای تازه تر انتخاب کند و نسبت به موسیقی های جدید گارد می گیرد. وقتی از تلویزیون یک موسیقی متفاوت پخش شود ، ری اکشن های متفاوتی با آن می شود. چون انتخاب ها در پیرامون محدود است. مثلا ما یک بار رفتیم برنامه خندوانه  و سبک خودمان را زدیم . مردم که ما را درخیابان می بینند استقبال خوبی می کنند و من فکر می کنم این جور موسیقی تا کنون شنیده نمی شده که مردم دوستش داشته باشند و انتخاب ها محدود بوده است . اما این را هم بگویم که هیچ کسی نمی تواند تلاش کند که خودش را به زور به مردم تحمیل کند. حرف من این است که عرضه انواع موسیقی بیشتر شود تا قدرت انتخاب بالاتر برود و مردم بتوانند هر آنچه را که دوست دارند، انتخاب کنند.

به دسته بندی های جغرافیایی اعتقادی ندارم

به نظر من تنها در ایران نیست که مردم  از موسیقی های مصرفی استفاده می کنند. این یک موضوع جهانی است و من اصلا به این دسته بندی های جغرافیایی اعتقاد ندارم. جهان در این روزها به سمت مصرفی شدن می رود . فقط حس است که به واسطه آن می توانی با مردم ارتباط برقرار کنی. حس می کنم مردم وقتی این موسیقی را می شنوند احساس می کنند چقدر جدید است ولی واقعا جدید نیست و خیلی قدیمی است . ولی چون کمتر شنیده شده است به گوش آنها جدید می آید. من ندیه ام کسی کنسرت بمرانی آمده باشد و موسیقی آن را بعدا دنبال نکرده باشد. از هر رده سنی در میان مخطبات بمرانی دیده می شود.هر چه هم بیشتر این موسیقی را بشنوند بهتر می توانند آن را دنبال کنند. شما اگر سیاست گذار موسیقی باشید خیلی راحت می توانید سلیقه افراد را عوض کنید. تلویزیون که روشن می شود ، هر موسیقی ای که شبکه موزیک محور پخش می کند سیلقه مردم به آن سمت سوق داده می شود. من موافق نیستم با این جمله که مردم دوست دارند موسیقی راحت تر گوش کنند. فقط چون موسیقی راحت دم دستشان بوده را بیشتر شنیده اند و به آن بیشتر عادت کرده اند. امروزه هم که موسیقی باب پسند جوانها و آنچه که توی مایشنهایشان گوش می دهند موسیقی الکترونیک است. هیچ وقت نمی شود موزیکی را به زور به مردم تحمیل کرد فقط باید به آنها قدرت انتخاب داد .

این موسیقی مانند بسیاری از موسیقی های دیگر برای مخاطب ایرانی نیاز به ایرانیزه شدن دارد. همین انتخاب شعر به زبان فارسی خود کمک بزرگی در این زمینه است. همچنین سعی می کنیم از تحریرهای ایرانی در کارها استفاده کنیم . بیشتر ترانه نیز اجتماعی هستند چون ما بزرگترین معضلات ذهنی امان، معضلاتی اجتماعی اند. وقتی این معضلات در شعر قرار می گیرند ، به قدری با انها اصطکاک داریم که یک سری از افراد با آنها همذات پنداری می کنند چون این اشعار حرف آنها هم هست.

دغدغه ذهنی من هم که دارم این اشعار را می خوانم همین است که مردم با آنها ارتباط برقرار کنند. وقتی سعی می کنم چیزی بخوانم که حالم خوب شود، شنونده هم با شنیدنش باید حالش خوب شود. این یعنی ارتباط صحیح در موسیقی!

موسیقی ما هم از استاندارد جهانی کم دارد

به نظر من موسیقی ما هنوز خیلی کم دارد تا به استاندارد جهانی موسیقی برسد. منظورم گروه خودمان است. گروه ما باید مدتها ساز بزند ، بقیه گروهها را نمی دانم. ما باید پژوهشهای بسیاری کنیم و تمرینات بیشتری داشته باشیم. تمرین کردن، آموزش دیدن، مسترکلاس رفتن، فیلم تماشا کردن، موسیقی خوب شنیدن، ساز زدن و ... همگی کمک می کنند که ما طی آزمون و خطاها، بهتر فعالیت کنیم.

برای همین منظور است که ما ترانه هایمان را گروهی می نویسیم. قبلا بار آلبوم ترانه روی دوش من به تنهایی بود اما الان قضیه فرق کرده است. البته دوستان ترانه سرایی مانند سجاد افشاریان ترانه هایی برای ما سروده اند و در کنارمان حضور دارند. در آلبوم جدید از شعر "مردی که لب نداشت" احمد شاملو نیز استفاده کرده ایم. شعر شاملو را دیدم و گفتم من یک روز این شعر را می خوانم ، و خیلی اتفاقی یک روز بعد کارگردانی تماش گرفت و گفت انیمیشنی ساخته که می خواهد این شعر شاملو را بر روی آن بگذارد . دیدم در و تخته خوب به هم می خورد و این همکاری شکل گرفت.

من فکر می کنم در هنر هیچ چیز با فکر به وجود نمی آید. به گفته پیکاسو که می گوید من جست و جو نمی کنم ، پیدا می کنم! در گروه ما همه چیز در اثر آزمون و خطا و علاقه مندی بچه ها شکل گرفته است.

منبع : اختصاصی نوای فارس
تمامی حقوق این سامانه متعلق به نوای فارس می باشد
پشتیبانی : شرکت فناوری اطلاعات و ارتباطات آفتاب

عضویت : telegram.me/joinchat/AzEeHDus0u0ht5Y_Qi2E0Q